على محمدى
325
شرح اصول استنباط ( فارسى )
خاتمه مباحث اصلى جزء اول يعنى مباحث الفاظ تا اينجا به پايان رسيد و اينكه در خاتمه اين مباحث هفت اصطلاح را معنى كرده و سپس سه نكته را بيان مىكنيم : 1 - مبيّن : آن لفظى را گويند كه واضح الدلالة بر مراد متكلم باشد چه نص يا ظاهر مثلا يجب الاشهاد نص در وجوب است و اشهدوا ذوى عدل منكم فعل امر است و ظهور در وجوب دارد و هركدام كه باشد مبيّن است . 2 - مجمل : آن لفظى را گويند كه واضح الدلالة بر مراد نباشد بلكه دو يا چند پهلو باشد مثل همهء مشتركات لفظيه كه عند الاطلاق مجمل مىشوند فى المثل در آيهء شريفه : وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ كلمهء قروء جمع قرء و قرء به معناى پاكى و حيض هردو آمده و بدون قرينه معلوم نمىشود كه آيا مراد از سه قرء سه طهر است يا سه حيض ؟ . 3 - نص : و آن لفظى است كه صريح در مراد بوده و هيچگونه احتمال خلافى در آن داده نشود مانند آيه شريفه : يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ كه دلالت جملهء اخيره بر اينكه نسب مذكر دو برابر مؤنث است نص است و احتمال خلاف ندارد . 4 - ظاهر : و آن لفظى است كه دلالت آن بر مراد عند العرف ظنى باشد نه قطعى يعنى از ظهور كلام استفاده مىشود و احتمال خلاف هم دارد مثل كليهء اوامر كه ظهور در وجوب دارند اما احتمال ارادهء استحباب از آنها منتفى نيست . 5 - محكم : و آن لفظى است كه نص در مطلوب باشد و به صراحت معناى خود را برساند . 6 - متشابه : و آن لفظى است كه بيش از يك معنا در آن محتمل باشد و ضمنا